ماهها پس از انتخاب مجتبی خامنهای به رهبری جمهوری اسلامی، حضور عمومی او همچنان بسیار محدود است و بخش عمده مواضع منتسب به او از طریق پیامهای مکتوب یا روایت مقامهای حکومتی منتقل میشود. این وضعیت، همزمان با اختلاف بر سر مذاکره با آمریکا و تشدید دوباره لحن نظامی تهران، به بحثهایی درباره نحوه تصمیمگیری در بالاترین سطوح قدرت و افزایش نفوذ نهادهای امنیتی و نظامی دامن زده است.
مجتبی خامنهای در ماه مارس و پس از کشتهشدن علی خامنهای در حملات آمریکا و اسرائیل، بهعنوان رهبر جدید جمهوری اسلامی انتخاب شد. با این حال، او از زمان رسیدن به این مقام تقریباً از صحنه عمومی دور مانده است؛ موضوعی که از همان هفتههای نخست، پرسشهایی درباره وضعیت جسمانی، نحوه اعمال قدرت و میزان دسترسی مقامهای ارشد به او ایجاد کرد.
حتی در مراسم تشییع پدرش که شماری از اعضای خانواده و مقامهای ارشد جمهوری اسلامی در آن حضور داشتند، مجتبی خامنهای دیده نشد. مقامهای ایرانی مسائل امنیتی و جراحات او در حملات آغاز جنگ را از دلایل این غیبت عنوان کردهاند. رویترز نیز گزارش داده است که رهبر جدید ایران از هنگام انتخابش حضور عمومی بسیار محدودی داشته است.
این غیبت به آن معنا نیست که حکومت ایران از فعالیت او سخن نمیگوید. رسانههای حکومتی در اوایل اوت گزارش دادند مسعود پزشکیان در اواخر ژوئیه با خامنهای دیدار کرده و درباره مسائل نظامی، اقتصادی و روابط خارجی با او گفتوگو کرده است. با این حال، این دیدار نیز به حضور علنی و قابل مشاهده رهبر جدید منجر نشد.
در چنین فضایی، پیامهای مکتوب و نقلقولهای مقامهای نزدیک به رهبری اهمیت بیشتری پیدا کردهاند. نتیجه آن است که مواضع رهبر جدید گاه از سوی جناحهای مختلف به شکلهای متفاوت تفسیر میشود؛ گروهی بر اجازه او برای ادامه مسیر دیپلماتیک تأکید میکنند و گروهی دیگر سخنان و انتصابات منتسب به او را نشانه سختتر شدن سیاست امنیتی و نظامی میدانند.
این وضعیت زمینه شکلگیری یک بحث گستردهتر را فراهم کرده است: هنگامی که بالاترین مقام سیاسی کشور مستقیماً در برابر افکار عمومی ظاهر نمیشود، چه کسی تفسیر نهایی از خواستهها و دستورات او را ارائه میکند؟ در ساختار جمهوری اسلامی، نهادهای نظامی و امنیتی به دلیل دسترسی سازمانی و نقش مستقیمشان در جنگ، از موقعیت ویژهای برای تأثیرگذاری بر چنین تفسیرهایی برخوردارند.
تحولات اخیر نیز به این بحث وزن بیشتری داده است. محسن رضایی، از چهرههای باسابقه سپاه، اخیراً به یکی از مهمترین سمتهای امنیتی کشور منصوب شده و تهران در روزهای گذشته نیز لحن نظامی خود را تشدید کرده است. یک مقام ارشد ایرانی روز ۱۷ اوت به رویترز گفت در صورت شکست دیپلماسی با آمریکا، ایران میتواند از وضعیت تدافعی به رویکردی «کاملاً تهاجمی» تغییر جهت دهد و برای شکستن محاصره دریایی آمریکا اقدام نظامی کند.
با این حال، نمیتوان صرفاً از غیبت مجتبی خامنهای نتیجه گرفت که او یا نهادهای نظامی تصمیم گرفتهاند جنگ را ادامه دهند. چنین ارتباطی در حال حاضر یک تحلیل سیاسی است، نه واقعیتی که منابع مستقل آن را اثبات کرده باشند. آنچه قابل تأیید است، همزمانی سه روند است: غیبت طولانی رهبر جدید از صحنه عمومی، افزایش نقش چهرههای امنیتی در ساختار تصمیمگیری و تشدید دوباره تهدیدهای نظامی در پی شکست مذاکرات با آمریکا.
ابهام درباره موضع واقعی رهبر ایران در مسئله مذاکره نیز همچنان ادامه دارد. تفاهم موقت تهران و واشینگتن که در ژوئن برای متوقف کردن درگیریها و فراهم کردن یک دوره مذاکره شکل گرفت، بهسرعت بر سر تنگه هرمز و نحوه اجرای تعهدات دو طرف دچار بحران شد. اکنون آمریکا تمدید آن را رد کرده و تهران نیز هشدار داده در صورت عمل نکردن واشینگتن به تعهدات مورد نظر ایران، امکان تشدید نظامی وجود دارد.
در نتیجه، غیبت رهبر جدید در شرایط کنونی بیش از آنکه صرفاً مسئلهای درباره حضور یا عدم حضور یک فرد باشد، به پرسشی درباره شفافیت مرکز تصمیمگیری در جمهوری اسلامی تبدیل شده است. زمانی که دستورات از طریق متن، واسطهها و روایت مقامهای مختلف منتقل میشوند، تعیین مرز میان تصمیم شخص رهبر، تفسیر اطرافیان او و خواست نهادهای قدرتمند نظامی دشوارتر میشود.
در شرایطی که چشمانداز توافق با واشینگتن دوباره تیره شده، همین ابهام میتواند فضای بیشتری برای رقابت جناحهای مختلف بر سر تعریف سیاست رسمی کشور ایجاد کند. اما این ادعا که غیبت مجتبی خامنهای آگاهانه بهعنوان «ابزار تداوم جنگ» طراحی شده، دیدگاه تحلیلی نویسنده متن اصلی است و نه نتیجهای اثباتشده از گزارشهای مستقل.