1489-43

1489-44

الهاندروایناریتو کارگردان اسکاری، این بار نیز فیلمی پربار و پر هزینه ساخته است. فیلمی به سبک وسترن و دراماتیک، که بنظر می آید در شرایط امروز فیلم های کمدی سبک، بیشتر مورد توجه است. خصوصا که بازیگران توانایی هم دارد.
ساختن فیلم های وسترن در شرایط امروز، آسان نیست، چون دیگر امکان سرخپوست کشی به شیوه قدیم وجود ندارد. اعتراض مارلون براندو به دریافت اسکار، بدلیل خشونت به سرخپوستان درسینما، تقریبا تکان شدیدی به هالیوود داد و از آن زمان کمپانی ها را از ساختن فیلم های وسترن سرخپوستی باز داشت چون همزمان سازمان های جهانی حقوق بشر هم قد علم کردند و هالیوود را محکوم نمودند.

1489-45

در این فیلم که بروی قصه مردی بنام هیوگلس با بازی درخشان لیوناردو دیکاپریو می گذرد، قصه انتقام مردی است، که همسفران و یارانش او را در شرایط حساسی رها می کنند و او بارها تا پای مرگ می رود، ولی در نهایت پیچ وخم های فیلم، چهره دیگری از سرخپوستان و روابط شان با سفید پوستان نشان داده میشود.
هیوگلس که از مرگ حتمی در میان یک قبیله نجات می یابد، تصمیم به انتقام می گیرد، یعنی همان چاشنی پرهیجانی که تماشاگر را با خود همراه می کند، فیلم بیشتر در سرما ویخبندان می گذرد و فیلمبردار هنرمند فیلم امانوئل لویسکی، همه توانائی خود را برای القای فضای فیلم به تماشاگر بکار می گیرد، شاید فیلم ابتدا یک درام سیاه بنظر آید، ولی در اصل چنان نیست، چون زوایایی که لویسکی از دریچه دوربین خود به تماشاگر نشان میدهد، پر از پیام است، البته یادتان باشد که «الهاندرو» یک کارگردان لاتین تبار بسیار هشیار است که به اجداد خود وفادار است و هر بار در فیلم های خود، جنبه های انسانی و عاطفی را در کنار خشونت ها برخ می کشد.

1489-46

فیلم با بازی خوب و کاملا هنرمندانه لیوناردو دیکاپریو و تام هاردی، تا آخر گرم است و بسیاری معتقدند امسال لیوناردو به اسکار دست می یابد، ولی حالا تاچه حد شانس می آورد تا این طلسم 15 ساله را بشکند، خدا داند. چون درست 15 سال است که کاپریو در مسیر کاندیدایی قرار می گیرد. گاه تا لبه دریافت جایزه هم میرود، ولی ناکام بر می گردد بطوری که اسکورسیزی کارگردان نامدار، این مسئله را نوعی حق کشی در مورد لیوناردو می داند.

1489-47

1489-48

ماجرای سالهای 1990، آغاز سالهای شکوفایی زنان درجامعه امریکایی، سالهایی که زنان در زمینه بیزینس های مختلف از خود قدرت و توانایی های دور از انتظاری نشان دادند و تا بالاترین مقامات و مسئولیت ها را در کمپانی های بزرگ بر عهده گرفتند.
فیلم Joy بر مبنای یک فامیل قدیمی و ریشه دار با 4 نسل می گذرد، که در میان آنها، جوی منگالو (جنیفر لارنس)ناگهان طلوع می کند، اوج می گیرد، نقطه اتکای فامیل میشود، پرقدرت و تاثیرگذار می شود.
دیوید اوراسل خمیره و جنس بازیگری چون جنیفر لارنس را می شناسد، با او قبلا کار کرده است، فیلم هایی چون Silver Linings Play Book / American Hustle که در هر دو فیلم، جنیفر دارای شخصیت خاصی است، کارنامه دیوید اوراسل با فیلم های خوب و قابل بحث دیگرش هم، درخشان است، فیلم هایی چون The Fighter و Three Kings که دارای مشخصه های قابل ارزش است.
راسل کوشیده در فیلم «جوی» به شخصیت دختر و یا زنی بپردازد، که وقتی در قدرت و مشغله زیاد غرق میشود، از عشق و احساس و زندگی معمولی دور می ایستد، بمرور گم می شود، همانگونه که جوی دچار این آشفتگی می گردد.
بازی جنیفر لارنس در برابر دو سه بازیگر خوب از جمله رابرت دنیرو و برادلی کوپر، قابل تعمق است، او براستی کوشیده از قافله آنها عقب نیفتد، در اصل جنیفر لارنس اگر خوب هدایت شود، بیک ستاره ماندنی مبدل میشود، گرچه فیلم هایی چون Hunger Game از او یک ستاره پولساز ساخته، ولی عمر آنگونه فیلم ها طولانی نیست، بعد از چند سال به نقطه آخر میرسد، که به گفته خیلی ها، آخرین فیلم نیز دچار چنین بن بستی شده است.
«جوی» یک فیلم دیدنی است با معنا و مفهوم خاص که تماشاگر را بدنبال خود می برد، گاه فراموش می کند که واقعا به دیدن فیلم نشسته است، این همان احساسی است که راسل به دنبالش بوده و در فیلم هایش انتقال داده است.

1489-49

1489-51

1489-50