1452-55

1452-56

«خلیلا علی» اولین همسر محمد علی کلی همراه با داوود روستایی نقاش سرشناس به دفتر جوانان و رادیو جوانان آمده بودند، خلیلا که خود یک قهرمان است، اینروزها کتاب خاطرات زندگی اش با محمد علی را آماده چاپ کرده است.
خلیلا در مصاحبه رادیویی خود با فرح شکوهی همکارمان، درباره دوران آشنایی، ازدواج، فراز ونشیب های زندگی خود با محمدعلی کلی گفت که هر بخش آن شنیدنی و خواندنی است.
فرح شکوهی: خانم خلیلای عزیز، آقای روستایی عزیز، به رادیو و مجله جوانان خوش آمدید اجازه بدهید با خلیلا شروع کنم، تقاضا کنم از خودشان و از خاطرات شان بگویند.
خلیلا: بخاطر این دعوت از شما تشکر می کنم. بخاطر دارم که من برای اولین بار در سال 1974 مهدی ذکایی سردبیر کنونی مجله جوانان را در تهران ملاقات کردم و امروز وقتی مجددا ایشان را در استودیو رادیو جوانان می بینم می توانم بگویم که بجز کمی گذر زمان همچنان جوانی پرانرژی و خوش تیپ بنظر می آیند.
من از صمیم قلب از استاد داوود روستایی تشکر می کنم که امروز مرا به اینجا آورد که بتوانم راجع به زندگی خودم با محمد علی کلی صحبت کنم.
من همسر اول ایشان هستم و از حاصل ازدواج مان 4 فرزند زیبا داریم بنامهای محمد، رشیدا، جمیلا، و مریم علی، البته من دو فرزند دیگر از ازدواج دومم با آقای کماچو دارم که ایشان دیگر در میان ما نیست.
من زندگی بسیار جالبی با محمد علی داشتم مسافرت های فراوان به تمام نقاط دنیا و ملاقات با شخصیت های مهم ممالک مختلف برایم بسیار هیجان انگیز بود. اگرچه الان دیگر با هم زندگی نمی کنیم ولی همچنان دوستی خود را حفظ کرده ایم و گهگاهی یکدیگر را ملاقات می کنیم ولی حالا من یک دوست جدید پیدا کردم، استاد داوود روستایی – یک انسان واقعی با استعداد، خوش قلب و از خود گذشته که تمام زندگی خود را وقف کمک به جامعه کرده در حقیقت تصمیم داریم که نقاشی های ایشان را در گالریها و موزه های سراسر دنیا به نمایش بگذاریم که با فروش آنها به بچه های محتاج جهان کمک کنیم و بدین ترتیب بچه ها بتوانند در محیطی با آرامش بیشتر زندگی کرده و بزرگ شوند.
فرح شکوهی: لطفا بفرمائید که شما کجا و چگونه با یکدیگر آشنا شدید؟
خلیلا: در حقیقت حدود 6 ماه پیش وقتی داوود در یکی از تورهای نمایشگاه بین المللی خود در پالم بیچ فلوریدا بود برای اولین بار با هم آشنا شدیم. جالب اینکه در آن نمایشگاه نقاشی بیش از 200 غرفه از تمام هنرمندان دنیا بود و من از دور چشمم به نقاشی های داوود خیره ماند بخصوص لباس داوود که مانند یک ماتادور بین افراد دیگر جلوه گر بود، جلو رفتم – خودم را معرفی کردم و ایشان با کمال متانت و با صدایی بسیار جذاب مرا پذیرا شد و سبک مخصوص خودش، کریپتوریالیسم را برایم تشریح کرد، بعد از مطالعه کتابش و اینکه تمام عمر خود را درخدمت به جامعه و انسان های مختلف گذرانده و تمام درآمد خود را خرج کمک به بچه های سراسر دنیا کرده بقدری هیجان زده شده بودم که از خدای خود تشکر کردم که مرا با یک چنین شخص والائی آشنا کرده. چون خود من هم درست مثل داوود تمام زندگی خودم را وقف رسیدگی و تعلیم بچه ها کرده ام که راه درست زندگی را بیاموزند.
داوود واقعا یک مدل نمونه است بچه ها می توانند از راه او پیروی کنند. یک انسان گرم، با محبت و با انرژی مثبت .نقاشی های داوود اصلا قابل قیاس با هیچ هنرمند دیگر نقاش دنیا نیست بخصوص طرح هائی که برای لباس- کفش- کیف – کمربند و شلوار ایجاد کرده غیرقابل تصور هستند. ما تصمیم داریم که با فروش این اجناس پول کافی بدست بیاوریم که برای خرید لوازم مدرسه و یا بچه هائی که نیاز مالی برای تحصیلات دارند کمک کنیم.

1452-57

داوود مطمئناً تا سالهای سال خواهد بود، او یک وان گوک مدرن، یک مایکل آنجلو مدرن و درحقیقت او پیکاسو مدرن است.
افراد مختلفی ادعا می کنند که به بچه ها کمک کرده و یا می کنند، بنظر من گزافه گویی میکنند و فقط حرف میزنند و کمکی نمی کنند ولی من بجرات میگویم و میدانم که داوود تمام زندگی خودش را وقف کمک به بچه ها کرده و می کند.
داوود: خیلی خیلی متشکرم. این باعث افتخار من است که اشخاصی مثل خلیلا، خانواده مایکل جکسون ودیگران تا این حد به نقاشی های من احترام می گذارند و دوست دارند. البته به این دلیل که تمام نقاشی های من از روح و قلب من الهام می گیرند و توسط انگشتان من با عشق تمام بروی بوم منتقل میشوند.
تمام ماها فقط یک هدف را دنبال می کنیم و آن عشق و یگانگی و صلح را در این جهان ترویج دهیم، بهمین دلیل یک انرژی مخصوص ماها را دور هم جمع کرد که به کمک یکدیگر این هدف مقدس را دنبال کنیم که به بچه های سراسر دنیا کمک کنیم.
خلیلا: داوود فوق العاده خاکی و متواضع است، و نقاشی های ایشان تمام تاریخ فرهنگهای مختلف جهان را نشان میدهد- تاریخ سیاهان، تاریخ ارامنه، تاریخ امریکای لاتین و دیگران. به عقیده من ما باید نقاشی های اورا در یک تور در تمام شهرهای عمده امریکا به نمایش بگذاریم که تمام مردم شانس دیدن آنها را داشته باشند که از نزدیک ببینند وهم با فروش آنها بتوانیم پول کافی بدست بیاوریم که به بچه های نیازمند همان شهرها کمک کنیم.
داریم سعی می کنیم که تعدادی نقاشی هایش به دنیای بوکس اختصاص دهیم که نام داوود در تاریخ Hall of Fame و یا کتاب مشهورترین افراد دنیا ثبت شود. همچنین نقاشی هایی برای قهرمانان فوتبال دنیا مثل آقای پله (فوتبالیست افسانه ای) اختصاص داده شود. ما اصلا هیچگونه نقاشی از پله نداریم ایشان هم یکی از بزرگترین قهرمانان دنیا بود که اتفاقا او را در قاهره مصر ملاقات کردم.
داوود می تواند نقاشی هایی از قهرمانان فوتبال آرژانتین خلق کند که تمام مردم دنیا راجع به این قهرمانان توسط هنر نقاشی داوود اطلاع پیدا کنند.
فرح : خانم خلیلا، شما صاحب کمربند سیاه تکواندو هستید، خیلی ها نمیدانند که شما سابقه درخشان ورزشی دارید.
خلیلا: بله درحقیقت من 9 کمربند سیاه دارم اولین را در سن 7 سالگی گرفتم ولی آنقدرها راجع به آنها صحبت نمی کنم- وقتی که با محمد علی ازدواج کردم وایشان متوجه شدند که چه قدرت مهمی پشتیبان دستهای ایشان است بسیار خوشحال بود و یک روز به هاوارد کوسل، پخش کننده بازی های بوکس از تلویزیون گفت «من با زنی ازدواج کرده ام که فقط او می تواند مرا شکست دهد و ضربه فنی کند» ولی من هرگز راجع به این موضوع هم با کسی صحبت نکردم. ولی من در جوانی بعنوان یک مربی از تعلیم تکواندو و دفاع از خود به خانمهای جوان بسیار لذت می بردم که بتوانند در مقابل مردان با تمام قدرت از خود دفاع کنند.
فرح: خانم خلیلا – حالا از عشق خود به محمد علی و اینکه چگونه آشنا شدید برایمان بگوئید.
خلیلا: من در سن 10 سالگی وقتی محمدعلی 18 ساله بود با ایشان آشنا شدم که باعث تعجب شدید ایشان شد. بمن گفت که بهتر است امضای ایشان را که بعدها خیلی ارزش خواهد داشت نگه دارم چون تصمیم دارد که در سن 21 سالگی قهرمان جهان شود! من اسمش را پرسیدم واو گفت «کاشرز مارسل کلی» من کاغذ امضاء شده را در دستش گذاشتم و گفتم وقتی با اسمی که نشانه فرهنگ و قدرت باشد آمدی آنوقت صحبت می کنیم. او بسیار عصبانی شد و رفت بعدها نزد من آمد و گفت نام من «محمد علی» می باشد آیا این را می پسندی؟
من گفتم حالا یک چیزی شد وشانس موفقیت بیشتری داری.

1452-58

فرح: آیا در آن سال ایشان قهرمان بود؟
خلیلا: بله تازه یک مدال طلا از ایتالیا گرفته بود.
فرح: موقعی که ازدواج کردید هم قهرمان بود؟
خلیلا: نه بخاطر امتناع از رفتن به سربازی عنوان قهرمانی را از او پس گرفتند.
فرح: چند سال زندگی مشترک داشتید؟
خلیلا: حدود 10 سال که اتفاقا زندگی بسیار خوبی داشتیم، به نقاط مختلف دنیا سفر کردیم و تعداد زیادی رئیس جمهور و شاه و ملکه را ملاقات کردیم. اتفاقا در ایران وقتی شاه ایران و شهبانو را دیدیم خیلی زیاد به ما احترام گذاشتند و اوقات بسیار خوبی داشتیم.
فرح: راجع به این دو انگشتری که در انگشتان داوود روستایی است ونام محمد علی، قهرمان جهان بر روی آنها حک شده بگوئید.
خلیلا: همانطوری که ملاحظه می فرمائید این دو انگشتر طلا که با برلیانهای فراوانی تزئین شده و سالهای 1964 و 1974 و 1978 روی آنها حک شده و نشان دهنده سالهائی است که محمدعلی قهرمان سنگین وزن جهان شناخته شد متعلق به محمد علی بود که من تمام این سالها از آنها نگه داری میکردم. حالا این جریان برای شما خیلی جالب است که بدانید هفته گذشته که در منزل داوود بودم به محمد علی تلفن کردم که اتفاقا ایشان مدتها با استاد داوود روستایی گفتگو و از گذشته ها درد دل میکرد. بعدا که مجددا با من صحبت کرد به من گفت «داوود تنها کسی است که لیاقت بدست کردن این انگشترها را دارد» از من خواست که هر دو آنها را به داوود تقدیم کنم و ادامه داد « من میخواهم تمام قدرت من توسط این انگشترها به انگشت های داوود منتقل شود که ایشان بتواند نقاشی های گرانقیمتی خلق کند که با فروش آنها به بچه های بیشتری در دنیا کمک شود.»
داوود: من از ته قلبم از شما، خانم خلیلا و محبت های محمد علی تشکر می کنم و قول می دهم که از آنها بخوبی نگهداری کنم. محمد علی در قلب من همیشه یک قهرمان بوده و از نظرم مردم هم همواره قهرمان جهان باقی خواهد ماند.
فرح: راجع به کتاب خاطرات خودتان هم بگوئید؟
خلیلا: درحقیقت کتاب زندگینامه من با محمد علی تا آخر امسال از زیر چاپ بیرون خواهد آمد- البته طرح روی جلد توسط استاد داوود روستایی نقاشی شده و غیر از زندگی من با محمد علی، قهرمان دنیا، صفحات آخر آن تعلق دارد به زندگی یک انسان باهوش و خارق العاده، یک انسان به تمام معنی دوست داشتنی، برادر واقعی من استاد داوود روستائی. از تمام شماها باز هم بخاطر این دعوت تشکر می کنم.