از راه دور گفت: آیا مردم در کشورهای دیگر، همانند ما ایرانیان که مشکل داریم و آنها را بزبان می آوریم و یا تحمل می کنیم، با دشواریها روبرو هستند؟ آیا آنچه امروز با آن روبرو هستیم یک پدیده تحمیل شده است یا اصولا ً ما مردمی هستیم که دوست داریم غصه بخوریم! اگر کسی از ما فوت می شود بر سر و صورت خود بکوبیم؟ روی جنازه اش بیافتیم، حتی دیده ام که برخی می خواسته اند، خود را بجای مرده به خاک بسپارند، آیا چنین رفتاری در کشورهای دیگر هم مرسوم است؟

 

ــــ این بحث جامعه شناسی را بهتر است از جامعه شناسان بپرسیم؟ آنها بطور اجمالی در باره عادات جوامع مختلف هم مطالعه می کنند ولی تا آنجا که من بیاد می آورم، مراسم سوگواری ایرانیان اغلب با اشک و آه، توأم بوده است. مردم در مراسم سوگواری همه اندوه ها و ناراحتی های شخص را نشان می داده اند و در عین حال، «صاحب عزا» هم می دید که فرد، مورد علاقه او تنها نبوده است، مردم هم به او توجه داشته اند، از همه مهمتر او را فرد محترم و قابل احترامی می دانسته اند، ولی متاسفانه آنچه امروز شما می بینید بخشی از آن دلبستگی های معمولی و بخشی مادی و بخش مهم تر از آن سیاسی است! گاه افراد رفتاری از خود نشان می دهند، که سبب می شود شما بمن زنگ بزنید، «مگر جز این است»؟

بله، همین رفتار غیر عادی سبب شده است که بدلایل روانی آن پی ببرم و بدانم چگونه فردی که با «مردم» هرگز ارتباط عاطفی نداشته است، بویژه در فضایی که می فهمیم آن فرد، یک انسان معمولی، که از نظر روابط، با «انسان» بطور کلی رابطه نداشته است، مثلا ً آدمکش بوده است! از اینکه دیگران زجر بکشند از درون احساس خوشایندی داشته است، می بینید که وقتی چنین فردی می میرد، عده ای همانند برادر و خواهر و یا پدر و مادر از راه می رسند، ساندویچی را که بجای خرما تقسیم شده است می خورند و بعد خود را موظف می دانند که اشک تمساح بریزند..

 

ــــ بنظر نمی رسد که فقط یک ساندویچ بتواند چنین هنگامه ای بوجود بیاورد، خوب دقت کنید، عده ای مجلس گرم کن هستند در طول تاریخ هم سابقه داشته است آنها شیون کنان مجلس عزا را گرم می کرده اند و مزدی از صاحب عزا دریافت میکردند. بنظر من این زیانی به مجلس نمی زند ولی امروز کار با مزد کم درست نمی شود؟ اگر فرد از بین رفته شغل دولتی داشته باشد گروه های «شیون» و بر سر خویش کوبیدن! آنچنان رفتار می کنند که  انگارعزیزترین فرد زندگی آنها از بین رفته باشد. در این ظاهرسازی و بقولی ریاکاری سیستماتیک، مردان و زنان آموزش دیده زیر نظر کسی به این فعالیت ها می پردازند تا اربابان بتوانند از چهره شیطان، مرثیه بیافرینند. مثلا ً بگویند فلانی اگر شغلش این بود که مأمور اعدام باشد ولی آنقدر مهربان بود که حلقه دار را، با مهربانی به گردن محکوم می انداخت! آنقدر انسان بزرگواری بود که به جوان تیرخورده، خود تیر خلاص می زد که زجر نکشد، بنابراین هستند آنهاییکه «مهربانی را در دنیای امروز بگونه دیگری ترجمه کرده اند» آیا این گفت و گو کافی نیست؟

ــــ نه! آخر برایم روشن نیست که این عشق، حتی اگر وجود نداشته باشد و کسی بخواهد تظاهر کند، چگونه می تواند تا این حد آن را به رخ این و آن بکشد. مادرها را دیده ام که از مرگ و یا کشته شدن نوجوان خود آرام در گوشه ای گریسته اند، من مادران و پدرانی را دیده ام که فهمیده اند به کودکان آنها تجاوز شده ولی وقتی بر سر گور فرزند خود می روند، مویسقی پخش می کنند و گور کودک خود را نوازش می کنند، مادرانه با اشک خود سنگ گور را شفاف می سازند، ولی مجسم کنید در مرگ کسی که فرض کنیم ظاهرا ً انسان بوده است عده ای اوباش از راه برسند و آنها نیز که در گوشه ای از پیشامد روزگار و شگفتی یک جریان باور نکردنی، لبخند بر لب دارند، هجوم بیاورند و بگویند که ما عاشق آن کسی هستیم که می دانیم چه جنایتها کرده است، و دوستش داریم و حاضریم در راه او جان بدهیم و خود را قربانی کنیم! من این آدم ها را به چشم دیده ام. ممکن است شما ندیده باشید؛ دلیل این همه تظاهر و حمله به عاشقان جوان چیست؟ چطور حاضرند افرادی را که فقط بخواهند نفس راحت بکشند و در دنیای خود خوش باشند، اینگونه بها دارند، این افراد چگونه نمی فهمند که تمام توجه مردم به دین و مذهب برای اینست که از انسان که فقط چهره ای متفاوت با حیوان دارد یک موجود اشرف مخلوقات بوجود بیاورند یعنی پرورش او با حیوان و رفتار غریزی حیوان تفاوت داشته باشد. شما نمی خواهید و نمی پسندید که این مطلب را یک به یک بشکافید؟ خواهش می کنم!!

 

ــــ بگذارید یک به یک به پرسشهای شما پاسخ بدهم. بحث مهمی در روان شناسی هست که صحبت از دین دارد که افراد برای حفظ «خود» از مکانیسم های متفاوتی استفاده می کنند. مثلا ً آدمی وقتی انجام کاری را دوست ندارد، هزار بهانه برای انجام ندادن آن می آورد و حاضر نیست واقعیت را ببیند و بفهمد. مثلا ً یک مکانیسم دفاعی بسیار قوی بنام (واکنش وارونه) در افرادی وجود دارد که از ته دل از کسی یا چیزی و رفتاری و یا شخصی ناراحت و حتی متنفر هستند، ولی بدون اینکه خود خبر داشته باشند، درست برعکس آنرا به مردم نشان می دهند. واکنش وارونه را در رفتار بسیاری از فرماندهان نسبت به مافوق خود، میتوان مشاهده کرد. مثلا ً یک مقام مهم در حضور صدها نفر می نشیند و بدلیل کهولت سن و یا سیاستی که در پیش گرفته است مثلا ً می گوید امروز حالم خوش نیست و ناگهان می بیند عده ای که در صف اول طرفداران او هستند، دست ها از کشوری تا لشکری، محکم به پیشانی ها کوبیده می شود و همه گریه کنان نشان می دهند که از ناراحتی آن شخص، گریان هستند. می پرسید چرا؟ برای حفظ مقام؛ برای گرفتن جواز چاپیدن و تحقیق مردم! عین همین ماجرا را در کره شمالی می بینید. مگر کسی جرأت دارد برای دیکتاتور دست نزند؟ و یا به او تعظیم نکند؟!

 من اگر بخواهم راجع به سیاستمداران و روان آنها صحبت کنم، باید عمری میداشتم که کتابها نوشته شود، اینها را اغلب دانشجویان رشته روان شناسی هم که در دانشگاه هدفشان فهمیدن و دریافتن (رفتار) است، می دانند. اما پرسش دیگری هم در این مورد داشته اید و آن این است که چرا عده ای می خواهند خود را قربانی کنند؟ . . . خیلی ساده است (حماقت!) . . . تازه اغلب این افراد مثلا ً خود را بداخل قبر می اندازند ولی میدانند که دیگران، نخواهند گذاشت که خاک بر او بریزند. این رفتار، نهایت تزلزل در شخصیت و کوته نظری و بی ارزشی شخص را نشان می دهد. هیچ انسان فرهیخته ای نمی خواهد که پس از مرگ، دیگران یا بستگان خود را بیازارد. این ریاکاری ها مختص عده ایست که ظاهرا ً ادعای علم می کنند ولی چند کلاس بیشتر سواد ندارند، یا دارند و کراوات هم می زنند ولی شغل و پول و مقام هم میخواهند. سخن من در مورد «اوباش» که از آنها نام برده اید بحث طولانی از نظر پرورش دوران کودکی و جوانی آنها در آموختن و پذیرش بندگی و چاکری دارد. امیدوارم تا اینجا توانسته باشم به بخش کوتاهی از پرسش های شما، پاسخ داده باشم. سپاسگزارم..