سنگ صبور عزیز

 

من در یکی از ایالات دور آمریکا، همراه با همسر و دخترم زندگی میکنم. الان حدود 45 سال دارم. 15 سال پیش در ایران با همسر فعلی ام ازدواج کردم. آنروزها من 30 ساله بودم و همسرم 32 ساله. این اولین ازدواج من بود ولی برای همسرم سومین ازدواج به شمار می آمد. قبل از ازدواج به مدت 2 سال با همسرم آشنا بودم و بعد از پایان تحصیلات دانشگاهی و خدمت سربازی با یکدیگر ازدواج کردیم. همسرم از ازدواج دومش یک دختر 3 ساله داشت و همین مسئله داشتن فرزند و همچنین ازدواجهای قبلی همسرم به خانواده من، بخصوص پدرم بهانه کافی می داد که با ازدواج ما مخالفت کنند.

من از یک خانواده متوسط بودم که پدرم کارمند شرکت نفت در جنوب ایران بود، ولی پدر همسرم از کارکنان عالی رتبه شرکت نفت در تهران بود، و در این بین فاصله طبقاتی ما زیاد بود، ولی این مسئله عامل مهمی در ازدواج ما به شمار نمی آمد و با تمام مخالفت هایی که از دو طرف

می شد ما با هم ازدواج کردیم و با وجود مسائل و مشکلات فراوان، بواسطه عشق و علاقه شدیدی که به هم داشتیم توانستیم با کمک هم، زندگی زناشویی آرامی را پایه بگذاریم و در سال دوم ازدواجمان هم، صاحب یک دختر شدیم که بعد از تولد دخترمان به خارج آمدیم.

در اینجا، من برای ادامه تحصیل مجددا ً به دانشگاه رفتم و در ضمن، یک کار نیمه وقت نیز گرفتم. همسرم نیز در یک شرکت خصوصی مشغول به کار شد. بعد از 4 سال با تلاشهای

بی وقفه همسرم، فارغ التحصیل شدم و در رشته تخصصی خود، مهندسی الکترونیک مشغول به کار شدم و زندگی راحتی را برای همسر و دخترم فراهم ساختم. تا این زمان فکر می کردم که همه چیز را درباره زندگی گذشته همسرم میدانستم و برایم اصلا ً مهم نبود و نیست که قبل از من دو ازدواج داشته است.

بعد از 15 سال زندگی مشترک، به جرأت می توانم بگویم همسرم برای کسی چون من که

می خواست به زندگی پای بند باشد، همسر ایده آلی بود تا اینکه به واقعیت های تازه ای در مورد او پی بردم. علت جدایی همسرم از شوهر اولش اولا ً ازدواج پیش از موقع او بود به عبارت دیگر عدم آمادگی او برای ازدواج و بعد اختلاف سلیقه فراوان با شوهر و خانواده شوهرش بوده است. و اما ازدواج دوم همسرم به تفاهم نرسیدن و بالاخره بعد از 10 سال زندگی مشترک با وجود یک دختر 4 ساله مجبور به طلاق شده است. علت جدایی عمدتا ً بخاطر اعتیاد شوهر دوم او بوده که از یک خانواده معروف و ثروتمند بحساب می آمد و همین اعتیاد، تریاک و بیماری ناتوانی جنسی و از طرفی اختلاف سنی زیاد، مانع از این میشد که به همسر جوان و زیبایش که حداقل 20 سال از او جوانتر بود، توجه کافی داشته باشد و این پایه و آغاز اختلاف بین آندو بحساب می آمده است. همسر من شدیدا ً تمایل به داشتن بچه داشته و بعد از اینکه متوجه می شود همسرش توانایی ندارد تا از طریق طبیعی بچه دار شوند، تصمیم می گیرد به اتفاق همسرش به لندن برود و از طریق لقاح مصنوعی صاحب بچه شوند. در سفر بعدی به لندن برای روشن شدن نتیجه معلوم می شود شوهرش حتی با لقاح مصنوعی نیز توانایی باروری را ندارد. نظر به اینکه همسرم اینبار به تنهایی برای روشن شدن نتیجه عمل به لندن رفته بود، در بازگشت به ایران مسئله عدم موفقیت عمل را از همه اطرافیان و حتی شوهرش پنهان نگه می دارد و به دنبال طرح نقشه ای کثیف، با توافق پسرعمویش که از بچگی بسیار به هم نزدیک بودند، با هم همبستر می شوند و از این طریق صاحب ابن دختر می شود و حالا همه اطرافیان، از جمله خود این دختر، فکر می کنند که پدر واقعی همان شوهر سابق همسرم می باشد. من هنوز از شوک این جریانات، بیرون نیامده بودم که به حقیقت تلخ دیگری از گذشته همسرم پی بردم که برای آن، دیگر هیچ توجیح محکمه پسندی

نمی توانم پیدا کنم و آن اینکه، همسرم بعد از به دنیا آمدن دخترش، ظاهرا ً هیچ تغییر اساسی در روابط او و شوهرش بوجود نیامده و این رابطه روز به روز بدتر می شده و مسئله اعتیاد و ناتوانی جنسی شوهرش بحد غیر قابل تحملی می رسد، بخصوص برای زنی جوان و بسیار زیبا که سرشار از انرژی، ارتباطات اجتماعی بالا، و اهل رفت و آمد و میهمانی بوده است. در این جریانات شوهرش او را همراهی نمی کرده و فقط مشغول جلسات خوشگذرانی خودش و بساط تریاک بوده است.

در مجموعه آپارتمانی در ونک، که محل زندگی آنها بوده، خانواده دیگری زندگی می کردند که یک زن و شوهر و دو بچه بودند. شوهر این خانم، ظاهرا ً بسیار خوش مشرب و اهل بگو و بخند بوده و نظر به موقعیتی که همسرم داشته، طبیعتا ً طعمه و شکار خوبی برای مردان هرزه ای چون او، می توانسته باشد. به همین دلیل با چرب زبانی و ابراز جملاتی که هر زنی خواستار شنیدن آنها می باشد، بخصوص از زبان شوهرش! بزودی کششی بین آنها بوجود آمده و نهایتا ً منجر به یک رابطه نامشروع و زشت می شود و همسرم تبدیل به معشوقه آن مرد کثیف می شود و در نهایت، در فرصتهای زیادی که تنها بوده، با او به بستر می رفته است.

هنگامی که این مسائل را با همسرم درمیان گذاشتم، ابتدا انکار کرد ولی بعد اعتراف کرد که اشتباه بزرگی مرتکب شده و از من می خواهد که او را ببخشم. بعد از 15 سال زندگی مشترک و عاشقانه، و گذشتن از فراز و نشیب های فراوان زندگی، برای من، حتی تصور از دست دادن او بسیار سخت است، ولی از طرفی دیگر، فکر اینکه کسی را که همیشه در حد پرستش دوست داشتم و به مثابه یک فرشته پاک برایم بوده است، چگونه می توانسته به یک رابطه نامشروع تن دهد. این که به راحتی آمادگی اینرا داشته که وارد یک رابطه نامشروع با یک مرد زن دار دیگری شود، برایم بسیار سخت است. عمل اول او را شاید بتوانم توجیه کنم، با توجه به انگیزه داشتن بچه ممکن است بتوانم این مورد را ببخشم، ولی در مورد دوم، هرچه سعی می کنم نمی توانم!

الان مدتی است حتی نمی توانم همسرم را لمس کنم، تصویر او در ذهن من کاملا ً مخدوش شده است و دیگر نمی توانم به او، مانند سابق، مثل یک شوهر عاشق نگاه کنم. ممکن است بگویید این اتفاقات برای قبل از آشنایی با تو بوده و مهم این است که بعد از ارتباط با تو مرتکب این اعمال نگردیده، ظاهرا ً این حرف درست است ولی برای من نفس عمل مهم است و اینکه چرا در ابتدای آشنایی و زمانی که تصمیم به ازدواج گرفتیم، او چیزی به من نگفت.

احساس می کنم او با من صادق نبوده و به من، حس فریب خوردگی دست داده است. سعی می کنم برخلاف سنت مرد ایرانی، در اینجا با دید بازتری به این فرضیه بنگرم ولی بخصوص در مورد دوم نمی توانم عمل همسرم را ببخشم و از آن چشم پوشی کنم. در برزخ عجیبی گرفتار شده ام و نمی دانم چکنم؟ لطفا ً یاریم دهید!

امیر – اوکلاهاما

 

 

دکتر دانش فروغی روانشناس بالینی و درمانگر دشواریهای خانوادگی، به آقای امیر از اوکلاهاما،  پاسخ می دهد.

با همسر خود رابطه عاشقانه و صمیمانه ای داشته اید، در طی پانزده سال زندگی مشترک، محبت او را در زمان تحصیل در دانشگاه و کوشایی در پذیرش مسئولیت های خانوادگی دیده اید، اما در این میان زندگی گذشته او را آرام آرام کشف کرده اید. درست است که اگر روز نخست همه این اطلاعات در اختیار شما بود، امکان ازدواج شما را دشوار می کرد ولی فراموش نکنیم در وجود همسر شما آن ویژگی پویا و جویای علاقمندی به ادامه زندگی وجود دارد. او در طی این پانزده سال رفتار گذشته را تکرار نکرده است. آنچه شما را می آزارد، آن دوره ای است که لقاح مصنوعی را از شوهرش پنهان داشته بود و با پسرعمه خود، رابطه در بستر را ادامه داده بود و دیگر مسئله رابطه او با مردی است که دارای همسر بوده است. واقعیت اینست که زنی بدلایل زیاد می تواند اینکا را کند، که یکی از آنها، نداشتن عشق به دیگران بوده است و عشق را از رابطه جنسی جویا بوده است! درحالیکه ایندو الزاما ً می توانند تؤاما ً پیش نیایند؛ مطلب دیگر اینکه پیچیدگی های درونی بانویی که اینک همسر شماست ایجاب میکند که برای رهایی از آنچه بر او و شما گذشته است با روان شناس ورزیده به گفت و گو بپردازید. نمی دانم که بر این بانوی جوان تا پیش از ازدواج چه گذشته است؟ آنچه مسلم است اینست که شما دارای دختری هستید و او در حال رشد و احتمالا ً رفتن به دبیرستان است. رهایی شما از افکاری سبب نگرانی شده است با واقعیت هایی که در جلسات روان درمانی آنرا خواهید فهمید، امکان پذیر است. با امید حل مشکل، با روانشناس مورد نظرتان  جلسه بگذارید.