
از راه دور گفت:. . . ابدا ً مشکلی ندارم ولی دوست دارم بمن پند بدهید؟
ــــ در چه مورد پند می خواهید؟
مثلا ً اینکه ما بعنوان پدر و مادر با بچه ها چه کنیم؟ خصوصا ً در این روز و زمان که دخترم ماری جوانا می کشید و وقتی گفتم دخترجان این ماده ریه ات را خراب می کند و مغزت را از کار بازمی دارد گفت اگر باور ندارید برویم پیش روانشناس، منهم با او رفتم، روانشناس خیلی ساده گفت درسش چطور است؟ گفتم عالی است! گفت خوب اگر مغزش از کار می افتد چرا درسش خوب است؟ از آنروز به بعد اگر دخترم فقط یک پُک به (پایپ) می زد کردش دو پُک! این تازه یک دشواری با بچه هاست اصلا ً بد نیست که گاه ما پدر و مادرها بفهمیم که در دنیای امروز بچه ها چه می گذرد؟ مثلا ً به دخترم که امسال از دانشگاه لیسانس می گیرد، تا چه اندازه در کارش باید دخالت کنم؟
ــــ بهتر است بدانیم که پدر و مادر با تغییر سن بچه ها، بهتر است که نقش خود را تغییر بدهند. مثلا ً بچه وقتی از مادر زاده می شود نیاز به کمک دارد. مادر به نیاز او توجه می کند، تغذیه و نظافت و آرامشی که برای کودک بوجود می آورد یک امر اساسی در پرورش کودک است. اگر در این رسیدگی کوتاهی بشود، نظام عاطفی کودک بهم می ریزد، ولی این کودک رفته رفته از مرحله ایکه باید با شیر تغذیه کند یا مادر به او غذا بخوراند، می گذرد و این وظیفه را خود به عهده می گیرد. زمان یادگیری کودک، از همان زمان که متولد می شود، آغاز می شود و این مراحل بسرعت می گذرد تا زمانیکه او نیازمند دیدار کودکان دیگر و آموختن چیزهاییست که وسایل آن همیشه در خانه فراهم نیست. اگر بخواهم این نقش، که مادر یا پدر باید چه رفتاری با فرزند خود داشته باشند را یادآوری کنم، بهتر است بگویم پدر و مادر نقش یک آموزگار را دارند، معلمی که زمان (یک حرف و دو حرف بر زبانم) را گذرانده اند و الآن می خواهند زشتی و زیبایی، درستی و نادرستی را به کودک بیاموزند. در کلاس درس هم، کودک نیروی عقلانی خود را پرورش می دهد و بهتر است نه تنها مدرسه که پدر و مادر انتظار از او را درخور استعداد داشته باشند تا کودک دچار دشواریهای دیگر که خود بحث دیگری است نشود؛ این روش ادامه خواهد داشت تا زمانیکه کودک در سنی است که می تواند درست و نادرست را آموخته باشد. از آن زمان به بعد، پدر و مادر، نقش مشاور را خواهند داشت. بویژه زمانیکه فرزندشان پا به دانشگاه می گذارد یا از دانشگاه بقول معروف فارغ التحصیل میشود. در این زمان، یک جوان بهتر است برای آینده خود تصمیم بگیرد. مسائلی از قبیل ازدواج و غیره جزو همین دوره از زندگی اوست یعنی شما میشوید مشاور او..
خانمی که زنگ زده بود گفت: من در همین دوره است که خواستم با او مشورت بدهم ولی او نخواست. گفتم تفاوت در این است که مشاور کسی است که از او مشورت می خواهند، کسی نیست که بخواهد به زور به دیگران مشورت بدهد!. . . پرسید حال اگر بخواهیم به (کودک) آموزش بدهیم بهتر است در چه زمینه هایی باشد؟ گفتم: آموزش بهتر است هدف هایی را دنبال کند مثل اینکه «نگرش» های ما نسبت به افراد و جامعه و عقاید و باورهای مردم چگونه باشد؟ تمام دشواریهای بشر از همین جا سرچشمه می گیرد که در کودکی، افراد نگرشهای منفی را از خانواده و جامعه ایکه در آن زندگی می کنند، می آموزند. اگر جامعه دارای نگرش منفی نسبت به باورهای دیگران دارد اینجاست که پدر و مادر می خواهند کودک خود را از دانستن و یا آموختن چنین باورهایی رها سازند..
نکته دیگر در مورد آموزش تندرستی است. آیا تندرستی چگونه می تواند حتی الامکان پایدار بماند؟ در تغذیه چه مواردی میتواند آسیب رسان باشد؟ از جمله از عاداتی مثل سوء استفاده از مواد، مشروبات الکلی و یا خوردن چیزهاییکه بخودی خود، آسیب رسان نیستند، ولی نباید در خوردن آنها زیاده روی شود. شما ببینید سوء تغذیه چه مشکلاتی را بوجود می آورد. باید به کودک خود بیاموزیم که خود را و بدن خود را، دوست داشته باشد و آنرا تمیز و پاک و سالم نگهدارد؛ وظیفه مادر نیست که بجای فرزندش بیاشامد و نظیف باشد. کودکی که یک الگوی درست و سالمی را دنبال کند، خود بخود تشویق می شود که آن راه را ادامه دهد. مثل ورزش کردن که افزایش هورمون های شادی بخش او را تشویق به ادامه رفتار می کند. ببینید که چند درصد مردم بعلت پرخوری با روشهای پزشکی مثل جراحی و غیره خواسته اند خود را «سالم» و «زیبا» نگهدارند، درحالیکه پیش از جراحی اگر آگاهی درست در خوردن و آشامیدن داشتند تا این درجه خود را در معرض خطر قرار نمی دادند..
نکته دیگر در مورد ایجاد انگیزه در شغلی است که فرزند شما از آن بارها و بارها سخن گفته است؛ آیا با خود می اندیشید که فرزند شما حتما ً باید پزشک و یا وکیل دعاوی بشود؟ از خود بپرسید فرزند من چه استعدادی دارد؟ گاه روانشناسان می توانند در اینمورد به فرزند شما یاری برسانند. بهتر است زمینه های روانی افراد چه کودک و چه نوجوان درنظر گرفته شود. اگر ما از بامداد تا شامگاه از زندگی بد بگوییم و انتقاد کنیم و جنبه های مثبت را در نظر نگیریم؛ فرزند ما «بدبینی» را از آموزشی که به او می دهیم می آموزد، ولی اگر آموزش ما ارج شناسی از زندگی باشد و اینکه ما بتوانیم قدر و ارزش چیزهایی را که در اختیار داریم بدانیم، فرزند خود را خوشبین بار می آوریم..
آموزش دیگری که شاید بتواند کمک مؤثری به کودکان باشد، صحبت های خانواده و نشان دادن اینکه «هدف» زندگی بهتر است که روشن و صریح باشد؛ وقتی کودکی می گوید من می خواهم موسیقی دان شوم، بهتر است که وسایل پیشرفت او فراهم شود، نه آنکه او را سرزنش کنیم که کسی از راه ویلن زدن نمی تواند همیشه زندگی راحتی داشته باشد! مسئله مهم اینست که کودک بیاموزد و بفهمد که در رشته های هنری اگر متوسط باشیم خیلی متفاوت از آن خواهد بود که سرآمد باشیم. یعنی یک نقاش خوب باز هم نمی تواند نقاشی خود را در بازار عرضه کند اما اگر در هنر مجسمه سازی بشود فردی مثل (تناولی) آنوقت مجسمه هایی که میسازد ارزش نجومی دارد. باید دید که آیا راهی را که فرزند شما انتخاب می کند می تواند حوائج یک زندگی معمولی را برآورده کند یا نه؟ پس از این حرفها که شاید بیش از یکساعت بطول انجامید پرسیدم؟ آیا پرسش دیگری هم هست؟
گفت: ابتدا فکر می کردم ابدا ً مشکلی در کارم نیست، ولی امروز به رابطه خود با دخترم تغییراتی خواهم داد، میخواهم خود او را مسئول تندرستی اش بدانم و به او بگویم اگر صلاح می داند و دلش خواست با روانشناس گفت و گو کند. حالا می خواهم پرسش دیگری را مطرح کنم و آن اینست که پسرم با آنکه فوق لیسانس گرفته است می گوید نمی خواهم در رشته خودم کار کنم، او بدنبال تجارت است و با دوستانش شرکتی تشکیل داده است که پدرش نسبت به آن خوشبین نیست. آیا باید او را بکلی رها کنیم که توی چاه بیفتد؟
گفتم بانوی گرامی شما بعنوان یک مشاور و پدرش بعنوان مردی که در کار تجربه دارد، بهتر است فقط اشکالات کاری که پسرتان ممکن است با آن روبرو شود را، به او بگویید و بگذارید که او خودش تصمیم بگیرد..
خانمی که به من زنگ زده بود گفت می توانم پرسش دیگری را مطرح کنم، گفتم فکر نمی کنید که احتیاج دارید وقت بگیرید؟!