قطع کامل اینترنت، تحویل برنامهریزیشده جنازه مردمان به جان آمده، مطالبه پول تیر و خانوادههای سرگردان، نشانه یک سرکوب معمولی نیست.
آنچه در ایران میگذرد، پروژهای آگاهانه برای کشتن، ترساندن و فروپاشاندن روان جمعی جامعه است؛ جنایتی که به نقطه بیبازگشت رسیده است.
آنچه در این روزها در ایران رخ میدهد، صرفا خشونت حکومتی نیست؛ ما با تغییر کارکرد مرگ در منطق قدرت مواجهایم. آنچه در فیلمهای منتشر شده از کهریزک میبنیم، مصداق بارز کشتار جمعیست، خشونت افسارگسیختهای از جنس تاریکترین نقاط تاریخ بشر، شبیه خونینترین جنگها، و سیاهترین جنایتهاست.
جنازهها در کیسههای سیاه، بر خاک، حاصل تصادف نیستند. این شکل نمایش مرگ، خود پیام است.
قدرتی که این جسدها را روی زمین میگذارد، نه فقط میکشد، بلکه معنا را ارادی تولید میکند: معنای بیارزشی جان شهروندان، تعلیق انسان حتی پس از مرگ، معنای اینکه بدن معترض دیگر متعلق به خانواده، جامعه یا آیینهای انسانی نیست، بلکه به دولت تعلق دارد تا به خیال خود، آنطور که میتواند تحقیرش کند.
اینجا باید به ترتیب وقایع توجه کرد، چون ترتیب، خودِ سیاست است. اول اینترنت قطع میشود. نه بهعنوان واکنش، بلکه بهعنوان پیششرط اعمال خشونت. قطع ارتباط، به معنای حذف شاهد است؛ حذف امکان همدلی جمعی و جهانی، دهنکجی به فشار خارجی. در این تاریکیِ عمدی، کشتن «کمهزینه» میشود.
سپس کشتار رخ میدهد.
و بعد، جنازهها نه پنهان، بلکه آشکارا و کنترلشده تحویل داده میشوند؛ گاه با تهدید، گاه با مطالبه پول تیر، گاه مشروط به سکوت. این مرحله تصادفی نیست. این ادامه همان منطق است: مرگ هم باید مدیریت شود.