«جکی یک بار به دوستی گفت:
“جک لازم نبود درباره جوآن بهم دروغ بگه. من خودم داشتم به خودم دروغ میگفتم.”»
به گفته نویسنده جی. رندی تارابورلی درباره روابط پنهانی کندی، از جمله با جوآن لوندبرگ (سمت راست، حدود ۱۹۷۳).
جکی، جک و جوآن
در ۱۹۵۶، جان اف. کندی با جوآن لوندبرگ پرشور آشنا شد –
و وارد رابطهای دو ساله با او شد که پایان تکاندهندهاش،
در کتاب جدید و جنجالی فاش شده است.
✍🏻 نوشته لیز مکنیل
جوآن لوندبرگ «واقعاً منحصر به فرد بود»، پسرش زکری هیچکاک میگوید. «او غیرمتعارف و مستقل بود – زیبایی پرجذبهای با لبخندی زیبا.»
او مهماندار پرشوری با اصالت کارگری بود، شش بار ازدواج کرد و در سال ۱۹۸۲ در ۴۹ سالگی به دلیل سیروز کبدی درگذشت.
جوآن خاطرات چاپنشدهای به نام «عاشقان خر و پف نمیکنند» به جا گذاشت که درباره زندگی ماجراجویانهاش بود، از جمله رابطهای با جان اف. کندی در اواخر دهه ۱۹۵۰. این بخشی کمتر شناختهشده از زندگی رئیسجمهور ۳۵ام آمریکا است – بخشی که اگر خانوادهاش نسخه ناتمام خاطراتش را با نویسنده جی. رندی تارابورلی به اشتراک نمیگذاشتند، شاید هیچوقت فاش نمیشد.
تارابورلی برای اولین بار داستان او را در بیوگرافی جدیدش JFK: Public, Private, Secret تعریف کرده است.
تارابورلی میگوید:
«جوآن منحصر به فرد بود، چون در بسیاری جهات مثل روانشناس کندی عمل میکرد. در دنیای جک، احساسات ضعف محسوب میشد و قدرت مهم بود. جوآن باعث شد او از نظر احساسی باز شود، چیزی که هرگز با جکی تجربه نکرده بود. او به جوآن اعتماد داشت، چون خارج از دایره نزدیکش بود و میدانست چیزی را فاش نمیکند.»
به گفته نویسنده، همین رابطه باعث شد کندی به عیوبش پی ببرد و به طرز طنزآمیزی تبدیل به شوهر بهتری شود.
تارابورلی میگوید کندی در اواخر عمرش به جوآن کندی (خواهرزنش) گفته بود:
«رفتاری که با جکی داشتم دردناک بود، و منظورم از دردناک، شرمآور است. او سعی داشت مرد بهتری شود – و سپس عمرش کوتاه شد.»
آغاز رابطه
۱۹ آگوست ۱۹۵۶، کندی (۳۹ ساله) در بار Sip and Surf در کالیفرنیا با جوآن (۲۳ ساله) آشنا شد.
او پرسید: «میخواهی چه آهنگی بذاری؟»
جوآن گفت: «فکر میکردم الویس پریسلی، ولی تو چی دوست داری؟»
کندی جواب داد: «یه چیزی بذار که بتونم روی تو تمرکز کنم.»
جوآن آن زمان مادر مجرد دو فرزند بود، با مردی به نام نورم بیشاپ زندگی میکرد و برای فرانتیر ایرلاینز مهمانداری میکرد و در کنار آن به عنوان گارسون کوکتل هم کار میکرد.
وقتی کندی از محل زندگیاش پرسید، او گفت: «تو یه پارک کاروان نزدیک همینجا.»
کندی پرسید: «پارک کاروان دیگه چه کوفتیه؟»
جوآن خندید و جواب داد: «بهتره ندونی.»
پس از ۱۵ دقیقه خداحافظی کرد. اما نیم ساعت بعد صاحب بار او را به تلفن صدا زد.
کندی بود که با لهجه بوستونیاش گفت: «خوبی؟ من فردا میرم ایتالیا ولی دو هفته دیگه برمیگردم.»
همزمان با غم جکی
۲۴ آگوست، کندی فهمید جکی دختر مردهزادهشان، آرابلا، را به دنیا آورده است. چهار روز بعد به نیوپورت برگشت، جایی که جکی در عمارت خانوادگیشان در حال بهبودی بود.
جکی همیشه حس میکرد چیزی در وجود جک کم است و حالا میدانست چیست: همدلی.
وقتی جکی سر میز صبحانه گریه کرد و گفت «چطور انقدر احمق بودم؟» مادرش، جانت، دستش را گرفت و گفت: «تو احمق نیستی، فقط به آدم اشتباهی اعتماد کردی.»
اعترافات کندی به جوآن
اوایل سپتامبر، کندی به لسآنجلس برگشت و جوآن را به مهمانی شام خانه خواهرش پت کندی و همسرش، بازیگر معروف پیتر لاوفورد، دعوت کرد.
جوآن بعدها نوشت:
«او اتاق را روشن میکرد. مردم فقط برای بودن در کنارش میآمدند. فکر کردم این خاصیت سیاستمدار بودنش است، ولی بعد فهمیدم نه، این خودِ واقعیاش است.»
آن شب، کندی او را به متلی به نام سانست بردند و با اسم مستعار «آقای و خانم رابرت تامپسون» اتاق گرفتند.
به گفته جوآن، رابطهشان آن شب «وحشیانه» بود. صبح فردا کندی درباره ترسها و ناامنیهایش با او صحبت کرد.
او گفت ازدواجشان «ترتیب داده شده بود، خوب است، عالی نیست ولی قابل تحمل است.»
کندی اعتراف کرد: «ما کندیها در ابراز احساسات خوب نیستیم.»
جوآن پاسخ داد: «شرط میبندم این بزرگترین بهانه زندگیت است.»
وقتی از او پرسید آیا عاشق جکی شده، کندی جواب داد: «نمیدانم عاشق چیزی هستم یا نه… من عاشق سیاست هستم. بلد نیستم چیز دیگری را دوست داشته باشم.»
مواجهه با جکی
وقتی کندی به نیوپورت برگشت، جکی از او پرسید: «اون جوآن پارک کاروان کیه؟»
او جواب داد که جوآن زنی است که در لسآنجلس دیده بود. بعدها جوآن نوشت جک تقریبا همه چیز را به جکی گفته بود.
چند هفته بعد، پدر کندی برای جلوگیری از طلاق جکی، به او پیشنهاد داد اگر در ازدواج بماند، آزادی بیشتری خواهد داشت و در صورت تولد فرزندشان ۱۰۰ هزار دلار به او میدهد.
جکی پذیرفت، اما باید راهی برای کنار آمدن با خیانتهای شوهرش پیدا میکرد.
ادامه رابطه پنهانی
کندی به دوست صمیمیاش گفته بود:
«جکی منو همینطوری که هستم دوست داره، با همه زخمهام.»
بعدها جکی به معمار جان کارل وارنک گفت:
«لازم نبود درباره جوآن به من دروغ بگه. من خودم به خودم دروغ میگفتم.»
سال ۱۹۵۷، در حالی که نام کندی به عنوان نامزد ریاستجمهوری مطرح بود، رابطهاش با جوآن ادامه داشت.
خواهر جوآن گفته بود:
«جوآن همیشه میگفت وقتی با جک هستم نگران دردسر نیستم، چون مردم فکر میکنن من خواهرش پت هستم.»
یک شب در مه ۱۹۵۷، بعد از رابطه، کندی از او پرسید:
«راستشو بگو جوآن، فکر میکنی جکی هم با مردای دیگه هست؟»
جوآن بعدها نوشت:
«فکر کنم خیلی عاشق شده بودم و از دست خودم عصبانی بودم، چون میدانستم این کار اشتباه است.»
آخرین دیدارشان در آوریل ۱۹۵۸ در مینیاپولیس بود و همه چیز تغییر کرده بود
روح آزاد
لوندبرگ (حدود ۱۹۵۶)
پسرش زکری هیچکاک میگوید:
«او به رابطهاش با جک خیلی افتخار میکرد. عاشقش بود. فکر میکنم جک کنار او میتوانست خودش باشد و خوش بگذراند.»
در ۲۵ ژوئن طبق تقویمش، جوآن با جک تماس گرفت.
او باردار بود.
جوآن بعدها نوشت که خبر بارداریاش برای جک «مثل خنجری در قلبش بود».
گرچه شوکه شد، ولی جوآن نوشت نباید تعجب میکردند:
«من از دیافراگم خوشم نمیآمد و جک هم کاندوم استفاده نمیکرد.»
جک با خودش فکر کرد شاید جوآن عمداً این بارداری را برنامهریزی کرده باشد، چون دیده بود او بعد از تولد کارولین چقدر به جکی وفادار بود.
او همچنین شک کرد که واقعا پدر بچه باشد، اما جوآن به او اطمینان داد که پدرش است.
وقتی جک پرسید که چه حسی درباره بارداری دارد، جوآن گفت:
«من دو بچهای که به تنهایی بزرگ میکنم را دوست دارم و مطمئنم هر بچهای که من و تو به دنیا بیاوریم را هم دوست خواهم داشت.»
جک پاسخی نداشت و فقط گفت:
«هیچ کلمهای ندارم.»
جوآن جواب داد:
«یه چیزی پیدا کن.»
جک دستانش را در دستان او گرفت و گفت:
«خیلی متاسفم جوآن.»
او گفت:
«من هم همینطور.»
تابستان آن سال، تماس تلفنی پرتنشی داشتند.
جک با لحنی عصبی گفت تصمیم گرفته که جوآن نمیتواند بچه را نگه دارد.
جوآن سعی کرد مخالفت کند، اما نمیدانست چه بگوید.
جک گفت ۴۰۰ دلار برایش پست میکند.
با لحنی ملتمسانه گفت:
«میدونی باید چیکار کنی جوآن. لطفا. سیاست تمام زندگی منه. اگه اینو ازم بگیری…»
صدایش برید و قبل از اینکه جوآن جوابی بدهد، تلفن را قطع کرد.
یک هفته بعد، پاکتی بدون فرستنده برایش رسید که خالی بود.
به جک گفت پول دزدیده شده است.
جوآن بعدها نوشت:
«خدای من! هیچوقت در تاریخ واشنگتن کسی رو ندیده بودید که اینقدر فحش بده.»
جک خیلی واضح بود: نمیخواست جوآن بچه را نگه دارد.
همان روز دوباره برایش پول حواله کرد و جوآن روز بعدش کار را تمام کرد.
او عصبانی و ناامید بود، اما واقعبین هم بود.
پسرش زکری هیچکاک در سال ۲۰۲۴ گفت:
«مامان بعدها بهم گفت که فهمیده بود دیگه همهچی تموم شده.
ریاستجمهوری، جکی، سقطجنین… هیچ راهی نبود که مادرم اینطوری به حاشیه رانده بشه.
او غرور زیادی داشت
زوج خیرهکننده
نویسنده میگوید:
«در تاریخ، مردم فکر میکردند جکی از روابط کندی بیخبر بود، اما او خیلی باهوشتر از این حرفها بود.» (عکس مربوط به ۱۹۶۲)
رابطهی جک و جوآن نه حضوری، بلکه تلفنی پایان یافت.
وقتی جک برای احوالپرسی تماس گرفت، جوآن به او گفت:
«باید کمی فاصله بین خودمون بذاریم.»
او فهمید و گفت:
«من خیلی بهت بدهکارم.»
جوآن گفت:
«یه چیزی میخوام بهت بگم کندی. تو کارولین رو دوست داری، اینو میدونم. ولی من هم دختر یه نفرم. دفعه بعد که با یه زن مثل من رفتار کردی، اینو به خاطر بیار.»
در ۸ نوامبر ۱۹۶۰، جک به عنوان ۳۵امین رئیسجمهور آمریکا انتخاب شد.
رابطهاش با جوآن هیچوقت فاش نشد.
اما جکی یک زن را به عنوان جاسوس در دفتر منشی شخصی کندی، اولین لینکلن، استخدام کرد تا از تماسهای مشکوک باخبر شود.
بر اساس تمام شواهد، جکی هیچوقت از سقط جنین جوآن هم باخبر نشد.
سالها بعد به یکی از اعضای خانوادهاش گفت:
«من داشتم بهترین کاری رو که میتونستم با کارتهایی که بهم داده شده بود انجام میدادم. من جک رو دوست داشتم. میدونم اون هم منو دوست داشت. مجبور بودم بقیه چیزها رو نادیده بگیرم. ازدواجم مثل یه چاه سیاه عمیق بود و میدونستم اگه بهش نگاه کنم، سقوط میکنم.»
کندی اوایل سال ۱۹۶۲ به دوستش جورج اسمترز، سناتور فلوریدا گفت:
«نگران نیستی جکی از زنهای دیگه باخبر بشه؟»
جک عصبانی شد و گفت:
«زن دیگهای در کار نیست. من هیچوقت به زن دیگهای نگفتم دوستش دارم. فقط جکیه. تازه… ممکنه فردا توی یه جنگ هستهای همهمون بمیریم. اون چیزیه که نگرانم میکنه، نه این مزخرفات.»
«کندی یه بار به دوست صمیمیاش گفت: “جکی همه چیز رو میدونست.”»
– جی. رندی تارابورلی
بعد از اینکه پاتریک، پسرشان، در ۹ آگوست ۱۹۶۳ دو روز پس از تولد نارس درگذشت، جکی تصمیم گرفت در نوامبر همان سال همراه شوهرش به دالاس برود.
چند ماه قبل، در جشن دهمین سالگرد ازدواجشان، به همدیگر هدیه دادند.
جکی به او یک مدال سنت کریستوفر جدید هدیه داد، چون جک مدال خودش را در تابوت پاتریک گذاشته بود.
جک هم به او یک انگشتر طلا و زمرد داد که نماد روحیه مبارز مردم ایرلند بود – چیزی که او در تلاش پسرشان برای زنده ماندن دیده بود.
جک انگشتر را کنار حلقه ازدواجش روی انگشت جکی گذاشت و از او خواست دوباره با او ازدواج کند.
آنها هرگز پیشنهاد ازدواج واقعی نداشتند، جز چند کلمه کوتاه در فرودگاه بعد از بازگشت جکی از سفر انگلیس در ۱۹۵۳.
جک مرد متفاوتی شده بود.
آنها قصد داشتند در سپتامبر ۱۹۶۴ و در یازدهمین سالگرد ازدواجشان، مراسم خصوصی تجدید پیمان ازدواجشان را در هامرسیمث فارم برگزار کنند.
جکی قصد داشت پیراهنی آبی روشن یا زرد بپوشد.
اما این مراسم هرگز برگزار نشد.
جوآن، که در ۱۹۶۳ با فریمانت هیچکاک ازدواج کرده بود، از ترور کندی ویران شد.
او نوشت:
«وقتی واقعیت را فهمیدم، پردههای اتاقم را کشیدم و برای ساعتها به تنهایی گریه کردم، جیغ زدم و نفرین کردم.»
برگرفته از کتاب JFK: Public, Private, Secret، چاپ ۲۰۲۵ با اجازه انتشارات St

