گریگوری چوخرای با دهها جایزه بین المللی در فستیوالهای معتبر، رکورد جایزه کارگردانی را شکست
آثار داریوش مهرجویی را دیدم، او فیلمساز آگاهی است دلم میخواست فیلمی درباره اسطوره تاریخی شاهنامه، رستم میساختم
«گریگوری چوخرای» کارگردان نامدار و معتبر روسی در حالیکه بیشترین جوایز جهانی را برده و به دلیل شناساندن سینمای روس به جهانیان بزرگترین حق را بر گردن هنر سرزمین خود دارد.
مهمان جشنواره بینالمللی فیلم تهران بود، ولی جالب اینکه کمتر کسی او را میشناخت و به جز مصاحبه اختصاصی با مجله جوانان، کمترین خبرنگاران در جلسه مطبوعاتی او آمده بودند و شگفت انگیز اینکه وقتی همه در جریان کارنامه هنری او و جوایزی که دریافت داشته قرار گرفتند، به دنبال او بودند تا با او مصاحبه کنند، ولی دیگر مرغ از قفس پریده و چوخرای به سوی مسکو پرواز کرده بود.
و ما همیشه سپاس فراوان داریم از هژیر داریوش عزیز، که ما را با سابقه کارگردانان و بازیگران آشنا میکند.
با گریگوری چوخرای یک مصاحبه اختصاصی داشتم، که حتی بعداً ترجمه آن به روسی در نشریات مسکو هم انعکاس یافت.
میپرسم نظرتان درباره جشنواره فیلم تهران چیست؟ چون برای اولین بار است که یک کارگردان نامدار روس در آن حضور دارد، در ضمن درباره آخرین تحولات در فستیوال فیلم مسکو قرار دهید.
میگوید: من فکر میکنم جای چنین فستیوالی نه تنها در ایران بلکه در خاورمیانه خالی بود، از نوع برگزاری آن و کیفیت بالای جشنواره فیلم خوشم آمد، فستیوال فیلم مسکو برادر بزرگ فستیوال تهران، سابقه قدیمی دارد. خودتان میدانید که از سال ۱۹۳۵ به دستور استالین رهبر شوروی شروع به کار کرد و خیلی زود با فستیوال قدیمی ونیز به رقابت پرداخت و از سال ۱۹۵۹ تا امروز همه ساله با حضور بزرگان سینمای جهان و بهترین فیلمها برگزار میشود و مورد تایید فدراسیون جهانی تهیه کنندگان (FIAPF) است.
این روزها که برای جشنواره فیلم تهران آمدم، از دیدن این همه چهرههای معتبر جهانی و فیلمهای ارزشمند لذت بردم و اینکه مقامات وزارت فرهنگ چه حمایت همه جانبهای از فستیوال میکنند.
من فیلمهای ایرانی کمتر دیدهام ولی به دلیل اینکه درباره داریوش مهرجویی بسیار شنیده بودم اخیرا من با دیدن فیلمهایی چون گاو، آقای هالو، دایره مینا، تواناییهای هنری و آگاهی او پی بردم، او را فیلمساز متفکری دیدم، البته فیلم الماس ۳۳ او را هم دیدم.
مهرجویی نگاهی جهانی دارد، گرچه این فیلم ضعیف بود ولی نشان میداد که مهرجویی برخلاف ما در روسیه، قصد دارد سینمای ایران بسوی جهانی شدن به خصوص به سوی سینمای سالم تجاری پیش ببرد.
حرف از تجاری بودن زدید، میخواستم بپرسم چرا سینمای روس همیشه قصه مصائب جنگ و اندوه سربازان و خانواده ها را داشته ولی جنبههای تجاری و سرگرم کننده در آن کمتر دیده شده است. گرچه آن مسائل را هم با قدرت ارائه میدهد.
– اتفاقا اخیرا سینمای روس به سوی سینمای تجاری هم گام برداشته فیلمهای جنگی هم تم احساسی و اشک برانگیز و ملی دارند، ولی سلیقه جهانی را هم رعایت میکنند. من اصولاً در فیلم هایم بیشتر جنبه احساسی را مورد توجه دارم.
اخیرا یک فیلم کاملاً احساسی و مدرن برای سینمای ایتالیا ساختم، فیلمی که قرار است تا چند ماه دیگر روی پرده بیاید. فیلمی به نام «زندگی زیباست» که با بازیگران ایتالیایی چون اورنلا موتی، جیانکارلو جیانیتی که همه جنبههای مدرن و تجاری روز سینما نیز در آن با شیوهای متفاوت به چشم میآید.
شما رکورد جایزههای سینمایی را برای سرزمین خود بر جای گذاشتید.
– من بچه جنگ هستم، در جنگ به عنوان سرباز جنگیدم، و خود به خود آثارم از آن بخش از زندگی و جوانی من الهام میگیرد. در سال ۱۹۵۹ فیلم «مدیر یک سرباز» را ساختم که جایزه ویژه هیئت داوران فستیوال کن را برد و شنیدم در ایران هم خیلی مورد استقبال بود.
فیلم دیگری به نام نغمه یک سرباز Ballad of a Soldier را ساختم که کاندیدای اسکار شد و بعد جایزه بهترین فیلم بافتا BAFTA اسکار انگلیسی را برد. همزمان جایزه کارگردان برگزیده مردم را در کشور خودم صاحب شدم.
طی سالهای ۱۹۴۴ تا ۱۹۷۵ من مدالها و جوایزی چه بعنوان سرباز جنگ و چه كارگردان بدست آوردم کارگردان به دست آوردم جوایزی چون! مدال استالینگراد، ستاره سرخ و مدال فیلم دستگیری در وین، مدال ویکتوری بر آلمان، مدال سرباز وطن پرست، جایزه ویژه لنین، مدال ویکتوری، مدال هنرمند منتخب، مدال تولد لنین، مدال WSSR، مدال نیکا یک عمر خدمات هنری را دریافت کردم.
سینمای روز چند فیلم از حماسههای شاهنامه ساخته، شما علاقمندی به ساختن چنین فیلمهایی را دارید؟
من شاهنامه را تاریخ قهرمانان میدانم، دلم میخواست فیلمی درباره رستم میساختم. در شاهنامه او نه تنها به راستی نمایانگر یک ایرانی قهرمان بلکه یک ابرمرد تاریخ بشریت است.
گریگوری چوخرای تا سال ۱۹۸۴ همچنان فعالیت داشت و از آن سال به کلی از سینما دست کشید و فقط به نوشتن فیلمنامه پرداخت و سرانجام در ۱۹ اکتبر سال ۲۰۰۱ سکته قلبی در ۸۰ سالگی در خانهاش در مسکو با زندگی وداع گفت.
